حاج اسماعیـل دولابـی - ... یاس ...
سفارش تبلیغ
صبا

... یاس ...

بسم الله

 وقت هایی که دلم میگییره، غصه دار میشم یا به مشکلی بر میخورم. یکی از کارایی که میکنم اینه که میرم سراغ حاج آقا دولابی و ازش کمک میخوام. یکی از کتابهای صحبتاشون رو باز میکنم و میچرخم توش تا کلید مشکلمو پیدا کنم. این روزا خیلی درگیرم... رفتم سراغش. انقد درگیریم زیاده که حتی نتوستم یه دل سیر بشینم و به صحبتای حاج اقا گوش کنم ولی خب... همون چند خط هم خیلی خوب بود واسم.


 

مقام صبر و رضا

دنیا منزلی است که به ابتلائات پیچیده شده است و کم و زیاد دارد لذا مومنین پیهِ این ابتلائات را به دل می مالند، یعنی صابر میشوند. خداوند نیز آنها را از ان عقبه ها رد میکند. «دار بالبلاء محفوفة» (نهج البلاغه خطبه 226) یعنی انسان را در ابتلائات جُل پیچ کرده اند. ابتلائات خلاف میل بشر است و این تازمانی است که ما به رضایت خدا رضا نشده ایم. وقتی راضی شدیم دیگر برای ما فرقی نمیکند.

آیا ندیده اید که اگر کسی از دیگری راضی بود عیبی در کار او نمیبیند؟ در صورتی که در همه کارهای کسانی که از آنها رضایت ندارد عیب می بیند.

بعضی از اهل دنیا اصلا نمیدانند خدا هست یا نیست، ولی با اوضاع دنیا ساخته اند. اما مومنین غرغرو هستند. یکی میگوید چرا مریض شدم، یکی میگوید وضع مالی ام خراب است و مثل اینها. مثل اینکه خودی ها بیشتر جیغ و داد میکنند.

مومنین حق دارند گله خدا را پیش مومنین ببرند و شکوه کنند.  به نظر می رسد مومنین نطقشان باز است، همه دردِ دلشان را به هم می گویند. مومنین و خوب ها هستند که از خدا گلایه و شکوه دارند، آزادند تا حرفشان را به دیگر مومنین بزنند ولی کفار و اشقیا کاری به کار خدندارند.

اگر ائمه علیهم السلام فرموده اند در زندگی دنیا صابر باشید برای این است که به مقام رضا برسید. چون بعد از مقام صبر، مقام رضاست. باید صبر کرد. زندگی دنیا همیشه همینطور بوده است. اگر هزار سال هم در این دنیا باشید همینطور است.

خدا و پیامبرش صل الله علیه و اله وعده داده اند، آنها راستگو هستند، «الصبر مفتاح الفرج» صبر کلید فرج و گشایش است یعنی چند روزی صبر می کنید آن وقت کلید می اندازید و درِ رضایت خدا باز میشود.

می گفت چند روزی در دنیا صبر کردم تا حضرت رضا علیه السلام را زیارت کردم و به یک معنا، از خدا راضی شدم. ان شاالله همه شما حضرت رضا علیه السلام را زیارت کرده اید. اگر هم کسی حضرت را زیارت نکرده است از خدا که راضی شود حضرت رضا علیه السلام را زیارت کرده است.

 

طوبی محبت-کتاب یک-ص162

 

پ.ن: خیلی واسم دعا کنید. خیلی.


نوشته شده در چهارشنبه 92/10/25ساعت 4:3 عصر توسط یاس نظرات ( ) |

 

بسم الله

صدقه را گفته اند که آن ایصال خیر است به غیر؛

و هر معروفی صدقه است،

و ترک شر نیــز.

لبخند-صدقه

پ.ن: از همون کتابِ مرحوم حاج آقا


نوشته شده در پنج شنبه 92/6/28ساعت 12:11 عصر توسط یاس نظرات ( ) |

بسم الله

◊همیشه سعی کنید خیرخواه دیگران باشید؛ و برای بندگان خدا چیزِ خوب بخواهید. مؤمن می­تواند با دل خود به اهل آسمان­ها و زمین خیر برساند. با نیّت خوب، با دعا کردن. مثلاً در روایت آمده است؛ کسی که صلوات بر محمد و ال محمد علیهم السلام می­فرستد؛ خیرش به همه­ی موجودات عالم می­رسد.



کمک کردن

 

ما نمی­توانیم با امکانات ظاهری به همه­ی خلق خدا هدیه بدهیم و کمک کنیم. امّا «نِیَّتُ المُؤمِنِ خَیْرٌ مِنْ الْعَمَلِه» این  نیّت در عالم کار می­کند.

با نیّت می­توان اهل آسمان­ها و زمین را مهمان کرد. دعاهایی که می­کنید؛ نیّت­ها و آرزوهای خیری که برای خلق دارید؛ هم برای خودتان سودمند است؛ هم به آنها نفع ­رسانده اید؛ یعنی این دعا مستجاب و این نیّت خیر محقق می­شود. برای همه دعا کنید. ملائکه، مومنین، انبیاء، صلحا، اتقیا و حتی اهل دنیا و غافلان و اهل معصیت را دعا ­کنید.

این همه آدم فقیر در جامعه ما هست. ما توانایی نداریم که همه­ی آنها را بی­نیاز کنیم. امّا می­توان با نیّت برای اینها کار کرد. عبور می­کنی؛ می­بینی یک فقیر گوشه­ای نشسته؛ اگر در جیبت هست کمکش کن. اگر نیست دعایش کن. بگو؛ خدایا شما که غنی هستی؛ از شما کم نمی­شود؛ شما که سخی هستی؛ روزی این بنده را وسیع کن.

کاسبی را می­بینی؛ گوشه ای نشسته، مشتری ندارد. جنسی هم که او دارد به درد تو نمی­خورد. دعایش کن. بگو؛ خدایا کسب این فرد را رونق بده و برایش مشتری بفرست.

ظاهر را رها نکن. فرمود ولو شده  «بِشِقٍّ تَمْبرٍ». به قطعه­ای از یک دانه خرما افطاری بده. با ظاهر هم بکن. امّا با باطن کار بزرگتر بکن. هیچ کدام از این دو، دیگری را نفی نمی­کند. نه اینکه چون با ظاهر مشغولی بگویی دیگر نیاز نیست با باطن و دل و نیّت و دعا کار کنم؛ و نه اینکه چون با دعا و نیّت مشغولی بی نیاز باشی از اینکه در ظاهر هم کار کنی. هر دو لازم و ملزوم اند.

صلوات که می فرستی، فقط خودت فایده نبردی. وقتی گفتی خدایا ریزش کن! صِلِه کن بر پیامبر و خاندانش علیهم السلام؛ وقتی به آن بزرگ صِلِه می­شود؛ همه خلق خدا بهره می­برند. می­دانی وقتی به بزرگ قومی احترام گذاشته می­شود؛ همه­ی آن قوم احساس افتخار می­کنند. وقتی به بزرگ قومی توهین و جسارت می­شود؛ همه طرفداران و علاقمنداش لطمه می­خوردند و ناراحت می­شوند. لذا وقتی خدا بر پیامبر و خاندانش علیهم السلام ریزش می­­کند همه­ی خلق خدا منتفع می­شوند. این دعاست. با یک دعا که از خدا می­خواهید که بر پیامبر و خاندان پیامبر علیهم السلام درود فرستد، به همه­ی خلق بهره می­رسانید. 

خلاصه ای از شرح کتاب مصباح الهدی در جلسات هفتگی-مهدی طیب


نوشته شده در چهارشنبه 92/5/23ساعت 11:42 عصر توسط یاس نظرات ( ) |

بسم الله

وقتی خواستید دعایتان گیرا شود

دوستان و همسایگان و اهل مملکتتان را جلو بیاندازید و اول برای آنها دعا کنید .

دعا


نوشته شده در پنج شنبه 92/5/3ساعت 4:11 عصر توسط یاس نظرات ( ) |

بسم الله

نکند از سن بچگی تا هشتاد سالگی همه اش از خدا نخودچی کشمش بخواهی.

حاجاتی که داری به صورت نامه روی کاغذ یا روی دلت بنویس.

البته اوایل روی کاغذ. بعد بگذار در جانمازت یا هرجای دیگری.

دو سه ماه بعد هروقت حال خوبی داشتی و شنگول بودی آن را به دقت بخوان و ببین هر جا زیاده روی کرده ای یا به خدا بی ادبی کرده ای، آن ها را خط بزن و تصحیح و تجدید نظر کن و نهایتا آن را پاک نویس کن.

نامه اول را هم نگه دار.

دو سه ماه بعد باز همین کار را روی نامه تصحیح شده انجام بده

 یکی دو سالی این کار را ادامه بده. بعد نامه آخری را با اولی مقایسه کن.

ببین از کجا به کجا رسیده ای.

آخر کار به چیزی میرسی که از حاجتت بهتر است؛

به کسی میرسی که برایش نامه مینوشتی!

 

حاج اقا دولابی

(حاج اسماعی دولابی-مصباح الهدی)


نوشته شده در پنج شنبه 92/5/3ساعت 4:4 عصر توسط یاس نظرات ( ) |

بسم الله

هر مصنوعی صانعش را نشان میدهد. 

به هر چیزی نگاه کنی، سازنده ی آن را یاد میکنی. 

قالی را میبینی، میگویی عجب قالیبافی داشته است. ساختمان را میبینی، میگویی عجب معماری داشته است. 

خودت را چه؟ اگر خودت را هم جلوی آیینه نگاه کنی، یاد خدا میافتی؟

مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ 
یعنی هر کس نفس خودش را نگاه کند، خدا را دیده است. 

وقتی یاد خدا افتاد، خدایی میشود؛

گوشت و پوستش هم صدا میزنند

لا اله‌ ‌الاّ ‌الله

ذاتش میگوید

لا الهَ ‌‌الاّ الله

 

اینه

(حاج اسماعیل دولابی-مصباح الهدی)


نوشته شده در پنج شنبه 92/5/3ساعت 3:58 عصر توسط یاس نظرات ( ) |

بسم الله

او

وقتی حاجاتت را به تأخیر می اندازد

دارد چیزی بزرگتر به تو می دهد

منتها تو حواست به خواسته خودت است و نمی بینی

تو نان خواستی

اوجان می داد

تو هم می گفتی من جان را می خواهم چه کار

من نان می خواهم !

 

هدیه

 

(حاج اسماعیل دولابی-مصباح الهدی)


نوشته شده در پنج شنبه 92/5/3ساعت 3:54 عصر توسط یاس نظرات ( ) |

به خاطر دارم سال ها قبل روزی که دولت عراق جلوی بازگشت زوّار ایرانی به کشور را گرفت، من در کربلا بودم و سری زدم به حسینه ای که در جوار حرم حضرت اباعبدالله علیه السلام و محل اقامت زوّار ایرانی بود . همه نگران و مضطرب، خواستار بازگشت به ایران بودند و از من میخواستند دعا کنم راه برگشتشان به ایران باز شود تا بتوانند نزد خانواده و کسب و کارشان بازگردند. در دلم گفتم ببین جهالت و قدرناشناسی تا کجاست که در کنار حرم امام حسین علیه السلام التماس می کنند راه باز شود و از کربلا بروند. همین کفران نعمت ها سبب شد سال ها راه زیارت بسته شود. البته شهدای جنگ ایران و عراق که به عشق امام حسین علیه السلام به میدان رفتند یک مقدار جبران  آن کفران نعمت ها را کرد. این بار که راه باز می شود مواظب باشید، اگر موفق به رفتن به کربلا شدید باز کفران نعمت نکنید و بعد از عمری آرزوی زیارت امام حسین علیه السلام  از روز اوّل ورود به کربلا در بازارها دنبال خرید و فروش نباشید.

 

منبع: مصباح الهدی(سخنان حاج اسماعیل دولابی)نوشته مهدی طیب-مبحث کربلا، عاشورا، امام حسین علیه السلام، گریه و سوگواری-ص302

کربلا،عاشورا90.

پـ.نـ : داره بوی ناشکری میاد...

بوی بسته شدنِ راه...

باز بودن فقط به این نیست که مرزها باز باشه، وقتی نتونی بری یعنی راه بسته است:-((

 

 


نوشته شده در جمعه 91/9/10ساعت 9:2 عصر توسط یاس نظرات ( ) |

در آغاز جوانی همراه پدرم عازم کربلا شدیم. از پل مسیّب که چهار فرسخی کربلا و روی فرات است، پیاره رد می شدیم. بارها را هم من برداشته بودم. صدای فرات گویا هنوز حسین حسین می کرد و فریاد العطش سر می داد. حالم چنان دگرگون بود که چند بار زمین خوردم، ولی نگذاشتم پدرم متوجه شود. وقتی از کوچه پس کوچه ها به طرف حرم رفتیم، به جایی رسیدیم که شنیدم می گویند اینجا تلّ زینبیّه است. تا این را شنیدم، حالم به شدت دگرگون شد و از حال رفتم و نزدیک بود به زمین بیفتم، ولی پدرم کمکم کرد و به دیوار تکیه دادم.

وقتی داشتیم به حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام مشرّف می شدیم، پدرم به من گفتن من از حضرت ابوالفضل علیه السلام خجالت می کشم، چون در سفر اوّلم که تازه داماد شده بودم، وقتی زیارتنامه را خواندم، گوشه ی رواق نشستم و بدون توجّه، کیسه ی چپق نویی که همراه داشتم، بیرون آوردم و چپق چاق کردم و چند پُک زدم. خادم حضرت به طرفم آمد و گفت: عمو این جا و چپق؟؟ تا این حرف را زد، من به خود آمدم و غرق در شرمندگی شدم و چپقم را خاموش کردم. از آن موقع تا حال من از حضرت ابوالفضل علیه السلام شرمنده ام.

من به پدرم گفتم اینکه عیب نیست. اتفاقاً اگر جایی در کُره ی زمین برای چپق کشیدن مناسب باشد همین خانه ی حضرت ابوالفضل علیه السلام است. دلنشین تر از اینجا کجا که آدم احساس راحتی کند و یک چپق دلچسب بکشد؟ این حرف را که پدرم شنید، سرحال شد و با هم به حرم مشرف شدیم.

منبع: مصباح الهدی(سخنان حاج اسماعیل دولابی)نوشته مهدی طیب-ص308


کربلا-عاشورا-حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام


پ.ن1: همیشه حواسمون باشه که چیو کجا و به کی میگیم! یه وقت نشه با یه تذکر بی وقت یه نفر رو یه عمر محروم کنیم.

پ.ن2: خداییش کجا بهتر از خونه اهل بیت که بخوایم توش راحت باشیم؟؟ پیش اهل بیت علیهم السلام به خودت سخت نگیر، با رعایت کمال ادب، راحت باش.

پ.ن3: ان شاءالله که همه ی دنیا رو خونه ی اهل بیت علیهم السلام بدونیم.

پ.ن4: التماس دعا.


حاج اسماعیل دولابی


نوشته شده در جمعه 91/9/3ساعت 2:17 صبح توسط یاس نظرات ( ) |

گرفتار، همان گرفته ی یار است.

منبع: مصباح الهدی(سخنان حاج اسماعیل دولابی)نوشته مهدی طیب-ص47

-----

هر وقت تو زندگیت گیری پیش اومد

و راه بندون شد

بدون خدا کرده است

خدا حرفی واست داشته

زود برو باهاش خلوت کن

و بگو

با من چکار داشتی که راهمو بستی؟


پ.ن1: البته ایشالا اینجوری نباشیم که فقط موقع گرفتاری بریم سراغ خدا پوزخند

پ.ن2:   این گرفتار یعنی چه؟ یعنی گرفته یار . یعنی یار ما را گرفته. یار ما را در آغوش گرفته و ما را می فشارد و چون ما نازک نارنجی هستیم گریه و داد و بیدادمان درآمده است. او از محبت ما را در آغوشش می فشارد و ما از نازک نارجی بودن دادمان درآمده است. خدااوند متعال وقتی بنده ای را دوست بدارد او را با بلا مواجه می کند .خداوند چون مؤمن را دوست دارد به سراغش می آید و او را در بغلش می فشارد در حالی که مؤمن احساس می کند که گرفتاری برای او ایجاد شده است.

پ.ن3: اگر میدانستیم هر گرفتاری ندایی از جانب معشوق است که به سویش برویم، از او میخواستیم که همه زندگیمان را گرفتاری قراردهد.

پ.ن4: درد و سختی را از آن رو آفریدند تا آدمی پخته و لایق وصال یار  شود.


نوشته شده در دوشنبه 91/6/27ساعت 4:29 عصر توسط یاس نظرات ( ) |

   1   2   3      >

Design By : Pichak