سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
... یاس ...

... یاس ...
قالب وبلاگ
لینک دوستان
   1   2      >

من تحولم را از جمود سنگ تا شعشعه عشق به نام تو آغاز میکنم


از ازلیت سنگ تا ابدیتی که پشت پلک تو پنهان است


تنها با نام تو ای مایه تحولم


زندگی را آغاز میکنم


[ سه شنبه 17/12/90 ] [ 11:12 صبح ] [ محدثه سادات ]
نمدانستم از ک آمدم برون...کجا هستم...دلم پر غم...که ناگه ددم آنجا را...ز بس که غرق غم بودم...نفهمدم چگونه نزدک حرم بودم...و نزدک اذان بود و آوا دل انگز که گو حق از عرش بهر مردم بچاره مزد...اذان بود و حرم نقاره مزد...دلم طاقت نآورد...استاده نه...به رو سنگ فرش حرم افتادم...صدا دادم سلام ا ضامن آهو...ببن بچاره ام آقا...برس بر داد من آقا... که من بچاره ام آقا......که ناگه ک کبوتر با صدا بالها خود سکوتم را شکست...کبوتر ناز و سرمست کنار حوض آن صحن حرم بنشست...کبوتر تشنه بود و آب مخورد...دل من بن سنه تاب مخورد......صداش کردم و گفتم کبوتر خوش به حالت...چه جا مزن پر خوش به حالت...دلم مخواست آقا مثل تو انجا به من هم لانه مداد...خودش با دستها مهربانش به من هم دانه مداد...دلم مخواست من هم مثل تو پرواز مکردم...به رو گنبد زردش پرم را باز مکردم...و ا با بالهام پرچم سبز حرم را ناز مکردم......کبوتر دارم از تو ک سوال...کبوتر راست جا جز ان صحن و سرا رفت...اگر رفت بگو که تا کجا رفت؟ چه مدان که دردم چست؟اصلا تا به حالا تو به عمرت تو به کربلا رفت؟کبوتر از سر شب تا کنون در فکر آنجام......کبوتر تو که لانه ات در عرش دناست...تو که صاحبت فرزند زهرا ست...برو پشش بگو آقا گدات بقرار است...از آن روز که رفته کربلا چشم انتظار است...برو پشش بگو آقا گدات سخت اندر شور و شن است...برو پشش بگو آقا گدات سخت دلتنگ حسن است........
[ دوشنبه 1/3/91 ] [ 12:45 صبح ] [ محدثه سادات ]

ماه من ، غصه چرا ؟!
آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد !
یا زمینی را که، دلش ازسردی شب های خزان
نه شکست و نه گرفت !
بلکه از عاطفه لبریز شد و
نفسی از سر امید کشید
ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید
زیر پاهامان ریخت ،
تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست !
ماه من غصه چرا !؟!
تو مرا داری و من
هر شب و روز ،
آرزویم ، همه خوشبختی توست !
ماه من ! دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن
کارآن هایی نیست ، که خدا را دارند ...
ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزی، مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست،
با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن
وبگو با دل خود ،


که خدا هست ، خدا هست !
او همانی است که در تار ترین لحظه شب، راه نورانی امید
نشانم می داد ...
او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ، همه زندگی ام ،
غرق شادی باشد ....
ماه من !
غصه اگر هست ! بگو تا باشد !
معنی خوشبختی ،
بودن اندوه است ...!
این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه ! میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچین ...
ولی از یاد مبر،
پشت هرکوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند ،
که خدا هست ، خدا هست
و چرا غصه ؟ چرا !؟!


[ دوشنبه 11/2/91 ] [ 6:38 عصر ] [ محدثه سادات ]

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید        داستان غم پنهانی من گوش کنید


قصه ی بی سروسامانی من گوش کنید      شرح حال منوحیرانی من گوش کنید


این همه آتش جانسوزنهفتن تاکی؟           سوختم،سوختم این سوزنهفتن تاکی؟


روزگاری منودل ساکن کویی بودیم         ساکن کوی بت عربده جویی بودیم


عقل ودین باخته،دیوانه رویی بودیم          بسته سلسله،سلسله مویی بودیم


کس درآن سلسله غیرازمنودلبندنبود         یک گرفتارازآن هرچه که هستند نبود


نرگس غمزه زنش این همه بیمارنداشت     سنبل پرشکنش هیچ خریدار نداشت


این همه مشتری وگرمی بازار نداشت       یوسفی بود،ولی هیچ خریدارنداشت


اول آنکس که خریدارشدش من بودم         باعث گرمی بازارشدش من بودم


عشق من شدسبب خوبی ورعنایی او        داد رسوایی من شرح دلآرایی او


بس که دادم همه جا شهرت زیبایی او       شهر پرگشت زآوای تماشایی او


این زمان عاشق گمگشته فراوان دارد      کس سربرگ من بی سروسامان دارد


پیش اویارنو ویارکهن هردویکیست        حرمت  مدعی وحرمت من هردویکیست


قول زاغ وغزل مرغ چمن هردویکیست   نغمه بلبل وفریادزغن هردویکیست


کس ندانست که قدر همه یکسان نبود       زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود


چون چنین است پی کاردگرباشم به         چندروزی پی دلدار دگرباشم به


نوگلی کو که شوم بلبل دستان سازش      سازم ازتازه جوانان چمن ممتازش


حالش لله وفای توفراموش کنم             سخن مصلحت آمیزکسان گوش کنم


[ شنبه 9/2/91 ] [ 3:45 عصر ] [ محدثه سادات ]

شاید آن روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد
خبری از دل پر درد گل یاس نداشت
باید اینجور نوشت هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس
تا نیاید گل زهرا زندگی دشوار است


[ شنبه 9/2/91 ] [ 3:37 عصر ] [ محدثه سادات ]

قصد نداشتم تو وبلاگم دلنوشته بنویسم..یعنی درواقع اصلا اهلش نیستم...اما دیشب خیلی دلم گرفته بود...


دلم برا امام حسین(علیه السلام) تنگ شده...


دلم گرفته...


شرمنده ام...


از گناهایی که کردم...


از امام حسین(علیه السلام) که چقدر بهم محبت کرد و منو تو کربلاش راه داد،


و من چه راحت عهد شکستم..


خیلی دختر بدی شدم...


گناه کردم...


و چه گناهی بزرگتر از غفلت!


فک کن امام حسین(علیه السلام) نگات کنن و تو حواست یه جای دیگه باشه...


چه درد سختیه...


چه عذاب بزرگیه...


دلم هوای کربلا داره...


هوا هوای حسین


هوای در به دری...


میترسم ...


یعنی روم نمیشه که خود امام حسینو(علیه السلام) مخاطب قرار بدم ..


اینقدر بد شدم...


که لیاقت ندارم مستقیم با امامم حرف بزنم...


خدا جونم خودت بهش بگو...


بهش بگو دلم واسش تنگ شده...


بهش بگو که چقد دوسش دارم...


بگو کمک میخوام ...


خسته شدم از این حیوانیت ...


از هم قطارام عقب موندم...


اصلا باورم نمیشه ...


باورم نمیشه...


که من


یه روزی تو سامرا غربت امامامو دیدم ...


تو کاظمین زیارت کردم ...


 تو نجف عاشقانه طواف کردم ...


و عاشورا کربلا بودم ...


چقدر نفهم بودم ...


چقدر راحت گذشتم...


خدایا فقط خودت میتونی کمک کنی ...


کمکم کن تا دوباره غرق عشق بشم...


خدایا


خدا جونم


خدای خوبو مهربونم


........


هیچی


هیچه هیچ


خودت میدونی


.......


این یه بیت شعر خیلی با دلم بازی کرد،


از قبل اینکه برم کربلا باعث ترسم شده بود!


یه کابوس که به واقعیت تبدیل شد!


بیچاره شدم...


بیچاره عاشقی که نرفته کربلا


بیچاره تر کسی که نمرده در حرم......


یعنی امام حسین(علیه السلام) یه بار دیگه کنیز قدیمیشو میطلبن؟


یه بار ...


برای آخرین بار ...


آخرین سفر عمرم ...


آخرین نقطه ی بودنم تو این دنیا...


التماس دعا


[ یکشنبه 14/12/90 ] [ 11:15 صبح ] [ محدثه سادات ]

توصیه آیت الله العظمی محمد علی شاه آبادی:




سه آیه آخر سوره حشر را تلاوت کنید تا ملکه شما شود. اولین اثری که بر آن مترتب می شود، پس از مرگ شب اول قبر است. وقتی ملکین از طرف خدا برای سوال و جواب می آیند در جواب «من ربک» بگویی:


هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ  عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ  هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ *22* هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ  سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ*23* هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ  لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى  یُسَبِّحُ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ*24*


وقتی اینطور پاسخ بگویی ملائکه الهی مبهوت و متحیر می شوند. چون این معرفی حق است به زبان حق نه معرفی حق به زبان خلق.


منبع: داستانهایی از زندگی علما-محمدتقی صرفی پور-ص90


[ جمعه 5/12/90 ] [ 4:46 عصر ] [ محدثه سادات ]

نوشتن این مطلب خیلی واسم سخته...


 تا جایی که وقتی داداشم ازم خواست واسش تعریف کنم نتونستم گفتم خودت بیا بخون.


نعل اسب...


خیلی از ما به نعل اسب و به اینکه که شانس میاره اعتقاد داریم.


میخوام قصه غم انگیز شانس آوردن نعل اسب رو واستون تعریف کنم.


باید های های به حال خودمون گریه کنیم که از چه چیزی چه چیز شوم و بدیمنی انتظار شانس داریم.


اگه از کسایی هستی که به شانس نعل اسب اعتقاد داره و شایدم یه نعل اسب داشته باشه. بعد خوندن این مطلب حاضر نخواهی بود یه لحظه حتی یه لحظه دیگه هم اون نماد شوم رو نگه داری!


البته اگه عاشق باشی...


داستان از یه جایی شروع میشه که هیچ کس فکرشو نمیکنه....


کربلا....


عاشورا....


امام حسین(علیه السلام)


میگم


من میگم


 و تو


به خاطر این ناآگاهی اشک بریز...


روز عاشورا وقتی همه یارای امام حسین(علیه السلام) شهید شدند...


نه بذار طولانی اش نکنم یه دفعه آخرشو بگم


امام حسین(علیه السلام) شهید شد


لشگریان برای غارت به طرف پیکر مطهر امام حسین(علیه السلام) هجوم آوردند


هرچی میتونستن برداشتند


به لباس کهنه و انگشت و انگشتری  رحم نکردند


در آخر عمربن سعد(لعنه الله علیه) دستور داد


گفتنش برام سخته ...


دستور داد که با اسب بر پیکر مطهر امام حسین علیه السلام بتازند... 


با اسب...


کوفیان و شامیان  نفهم برای رضای خدا فرزند رسول خدارو به شهادت رسوندند و برای قرب خدا از هیچ توهینی فروگذار نکردتد.


جنگ تمام شد


دشمنان خدا به شهرهایشان باز گشتند...


منو ببخشید


دشمنان پسر رسول خدا نعل اسب هایی رو که به پیکر مطهر امام حسین(علیه السلام) تاخته بود رو درآورده و برای برکت و شانس و خوش یمنی به در خانه هاشان آویختند.


در آن شهر و دیار این یک سنت شد


این که از نعل اسب برای خوش شانسی استفاده بشه.


و گذشت


تا اینکه این سنت شوم از طریق گسترش حکومت اسلامی به روم و یونان و اروپا و ... رفت و با گردشی دوباره به کشورهای اسلامی و ایران بازگشت.


باید شرمنده باشیم از این استفاده ناآگاهانه...


نعل اسب مایه سعادت و خوش شانسی یا شقاوت و بدبختی؟؟؟؟؟


 در آخر ازتون خواهش میکنم در انشار این مطلب از هیچ تلاشی فروگذار نکنید تا آگاه شوند همه ناآگاهان....


استغفرالله ربی و اتوب الیه



[ شنبه 10/10/90 ] [ 3:17 عصر ] [ محدثه سادات ]

به مصداق کلام الهی در حدیث قدسی که فرمود: "کما تدین تدان" به همان شیوه که رفتار کنی با تو رفتار می شود." و به اعتبار آیه "من جاء بالحسنه فله عشر امثالها" هرکس نیکی بیاورد 10برابر مانند آن برای او پاداش خواهد بود." پاداش کسی که بر پیامبر و خاندان پاکش صلوات میفرستد این است که خدا و ملائکه الهی لااقل 10بار بر او صلوات میفرستد.


و همچنین به موجب احادیثی که مرحوم مجلسی از پیامبر اکرم و ائمه معصومین (علیهم افضل صلوات المصلّین) نقل کرده است:


"پس از صلوات بر پیامبر می بایست بر آل او نیز صلوات فرستاد. و بوی بهشت، که از فاصله 500سال به مشام می رسد، به مشام کسی که در صلواتش، آل پیامبر را شریک نکند نخواهد رسید.


هر شخص با تقوی و مهذّبی در شمول آل پیامبر (صل الله علیه وآله وسلّم) قرار دارد و با افزودن آل محمّد در صلوات، علاوه بر اهل بیت و ائمه معصومین (علیهم السّلام) شیعیان آن بزرگوار در آن صلوات داخل خواهند بود.


صلوات خداوند موجب نزول رحمت بر پیامبر و آلش،


صلوات ملائکه مایه تزکیه و مبرّا ماندن آن بزرگواران از هر نقص و کاستی،


و صلوات مؤمنان دعای بر پیامبر و خاندان بزرگوارش می باشد و نیز، اظهار پایداری بر پیمانی است که شیعه در عالم ذرّ با آن بزرگواران بسته است.


رسیدن حضرت ابراهیم(علیه السّلام) به مقام خلّت، به سبب فراوان صلوات فرستادن او بر محمّد و آل محمّد(صلّی الله علیهم اجمعین) بوده است.


و فرستادن صلوات زمینه ساز استجابت دعا و موجب منهدم شدن گناهان و باقی نماندن ذرّه ای از آن در نامه عمل مؤمن و پاک شدن از گناهان همانند روز تولد از مادر می باشد.


و شفاعت پیامبر اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) در روز قیامت را برای فرستنده صلوات، حتی اگر از اهل گناهان کبیره باشد، قطعی می سازد.


صلوات نفاق را از وجود شخص زایل می کند،


و قلب را نورانیت می بخشد،


و درهای عافیت را به روی شخص می گشاید،


و در روز قیامت سنگین ترین عملی است که در کفّه اعمال شایسته فرد قرار می گیرد،


و در قبر و در صراط و در بهشت به صورت نوری برای فرستنده صلوات تجلی می نماید که پیرامون او را احاطه می کند، و در اثر آن تمام اجزای وجود شخص فرستنده صلوات نورانی می شود و سرانجام او را بهشتی می سازد.


 اللهم صلّ علی محمّد و ال محمّد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعین


منبع: کتاب ره توشه دیدار-نوشته مهدی طیب-صص186تا188


[ چهارشنبه 30/9/90 ] [ 10:51 عصر ] [ محدثه سادات ]

آقا منم!! گدای قدیمی این درم


عمریست گرد کرب و بلایت کبوترم


خوبم شناختی منم عبد بی حیا


رزق از شما گرفتم و بر بام دیگرم


من آبروی نام شما برده ام ولی


گویند مردمان که در این خانه نوکرم


حق با شماست اذن وصالم نمیدهید


اما دگر کجا دل وا مانده را برم


آقا مرا نگاه کنید گر چه با غضب


دستی به غیردست شما نیست بر سرم


گر یک نفس زعمر من خسته مانده است


نام حسین می رسد از آه آخرم


ای همرمان صدای دل زار بشنوید


من از تمام خلق جهان بی وفاترم


من هجر یار دیده ام وزنده مانده ام


این رسم عاشقی نبود خاک بر سرم


بیچاره عاشقی که نرفته کربلا


بیچاره تر کسی که نمرده در حرم



[ سه شنبه 22/9/90 ] [ 1:46 عصر ] [ محدثه سادات ]
   1   2      >
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

تبادل لینک

خرید بک لینک