بیچاره شدم.... - ... یاس ...
سفارش تبلیغ
صبا ویژن

... یاس ...

قصد نداشتم تو وبلاگم دلنوشته بنویسم...یعنی درواقع اصلا اهلش نیستم...اما دیشب خیلی دلم گرفته بود...

دلم برا امام حسین(علیه السلام) تنگ شده...

دلم گرفته...

شرمنده ام...

از گناهایی که کردم...

از امام حسین(علیه السلام) که چقدر بهم محبت کرد و منو تو کربلاش راه داد،

و من چه راحت عهد شکستم..

خیلی دختر بدی شدم...

گناه کردم...

و چه گناهی بزرگتر از غفلت!

فک کن امام حسین(علیه السلام) نگات کنن و تو حواست یه جای دیگه باشه...

چه درد سختیه...

چه عذاب بزرگیه...

دلم هوای کربلا داره...

هوا هوای حسین

هوای در به دری...

میترسم ...

یعنی روم نمیشه که خود امام حسینو(علیه السلام) مخاطب قرار بدم ..

اینقدر بد شدم...

که لیاقت ندارم مستقیم با امامم حرف بزنم...

خدا جونم خودت بهش بگو...

بهش بگو دلم واسش تنگ شده...

بهش بگو که چقد دوسش دارم...

بگو کمک میخوام ...

خسته شدم از این حیوانیت ...

از هم قطارام عقب موندم...

اصلا باورم نمیشه ...

باورم نمیشه...

که من

یه روزی تو سامرا غربت امامامو دیدم ...

تو کاظمین زیارت کردم ...

 تو نجف عاشقانه طواف کردم ...

و عاشورا کربلا بودم ...

چقدر نفهم بودم ...

چقدر راحت گذشتم...

خدایا فقط خودت میتونی کمک کنی ...

کمکم کن تا دوباره غرق عشق بشم...

خدایا

خدا جونم

خدای خوبو مهربونم

........

هیچی

هیچه هیچ

خودت میدونی

.......

این یه بیت شعر خیلی با دلم بازی کرد،

از قبل اینکه برم کربلا باعث ترسم شده بود!

یه کابوس که به واقعیت تبدیل شد!

بیچاره شدم...

بیچاره عاشقی که نرفته کربلا

بیچاره تر کسی که نمرده در حرم......

یعنی امام حسین(علیه السلام) یه بار دیگه کنیز قدیمیشو میطلبن؟

یه بار ...

برای آخرین بار ...

آخرین سفر عمرم ...

آخرین نقطه ی بودنم تو این دنیا...

التماس دعا


نوشته شده در یکشنبه 90/12/14ساعت 11:15 صبح توسط یاس نظرات ( ) |


Design By : Pichak