من و دوربینم - ... یاس ...
سفارش تبلیغ
صبا

... یاس ...

بسم الله

مرا ببخش اگر زبانم برای واژه شاد باش به لکنت افتاده؛

چرا که اهل آسمان این روزها عزادار مادر عالم اند.

 ...

آخرین برف زمستانه

پنج شنبه 22اسفند92

طبیعت برفی

...

طبیعت برفی


اولین شکوفه های بهارانه

شنبه 24اسفند92

شکوفه بهاری

...

شکوفه بهاری


پ.ن1: عکس میندازم ولی عکاس نیستم. یکی از هزار ایرادی که عکاسی من داره و یکی از دوستان بهم متذکر شد، اینه که موقعیتم توی عکس مشخص نیست، معلوم نیست که عکس از کجا گرفته شده و من در کجا نسبت به سوژه قرار دارم. که این ایراد توی عکس های زمستانه بسیار مشهوده. عکس ها از توی ماشین و در حال حرکت گرفته شده. :)

پ.ن2: پیشنهاد میکنم این لینک ها رو بخونید؛ ضرر نمیکنید. :)

---» بهار انسانیت...

---» نوروز؛ از نگاهی دیگر...

---» عید پوریم، سیزده به در یا جشن کشتار ایرانیان!

پ.ن3: بخشش رو از بزرگان دینم یاد گرفتم. پس میبخشم هرکسی رو که به بخشش من نیازمنده. تو سالی که گذشت اگه به کسی بدی کردم(که مطمئنا کردم)، بدونه از روی غرض نبوده؛ امیدوارم او هم با تاثی از این سنت حسنه منو ببخشه.

پ.ن4: برایتان سالی پر از برکت و معنویت آرزومندم؛ نوروزتان فاطمی؛ التماس دعا.


نوشته شده در جمعه 93/1/1ساعت 1:21 صبح توسط یاس نظرات ( ) |

بسم الله 

همه فکر میکنند این شعرها برای توست

حال آنکه  من هنوز

برای از تو نوشتن

مشق میکنم

...

پاییز بهاری

...

پاییز بهاری

...

پاییز بهاری

...

پاییز بهاری

...

پاییز بهاری

...

پاییز بهاری

...

پاییز بهاری

...

پاییز بهاری

...

پاییز بهاری

...

پاییز بهاری

...

پ.ن1: 14 آذر 92 - دوربینِ 5مگاپیکسلیِ موبایل - پارک نزدیک خانه مان - بوته های آماده برای کاشته شدن.

پ.ن2: چ روز خوبی بود. چقدر قشنگ بود. چقدر لذت داشت. 

چقدر طراوت و تازگی، چقدر زندگی.

میتونستی خدا رو لمس کنی.

5 شنبه بود. یه 5 شنبه ی خوب. یه 5 شنبه ی خدایی.

نه مثل 5 شنبه های الان، سرد و بی روح و مرده.


نوشته شده در چهارشنبه 92/12/21ساعت 1:2 صبح توسط یاس نظرات ( ) |

بسم الله

یه بار یه حدیث خوندم که مومن باید تو زندگی طوری رفتار کنه که انگار داره تو برف و سطح لغزنده راه میره و هر لحظه امکان سُر خوردنش هست.

امروز که بالاخره طرف ما هم برف اومد و منم باید میرفتم بیرون این حدیث برام تداعی شد.

با اینکه کفش مناسب پوشیده بودم و سعی میکردم از مسیر کم خطر تر عبور کنم اما همچنان امکان سُر خوردنم بود و با ترس و لرز راه میرفتم.

تو زندگی هم همینه، هرچقدر هم که مراقب رفتار و اعمالت باشی و حسابی خودتو واکسینه کرده باشی، اما بازم باید یه ترسی (خوف) تو وجودت باشه که نکنه از راه به بی راهه برم، نکنه سُر بخورم تو این وانفسا، نکنه ....


اینم عکاسی هایِ برفکیِ من :)

 گل برفی

...

گل برفی

 

...تو راه رفت به دانشگاه...

برف

...

برف

 

...تو راه برگشت از دانشگاه...

برف

...

پارک برف

...

برف

 

...پارک نزدیک خونمون...

برف

...

بررف

 

پ.ن1: خدا خودش کمکمون کنه وگرنه که ما توی این راه هیچیم و اگر بنا باشه تنها باشیم همین اول نابودیم.

پ.ن2: گشتم، متن و منبع حدیث رو پیدا نکردم، اگه پیدا کردید واسم بذارید.

پ.ن3: برف خیلی خوبه. برف رو خیلی دوست دارم. صاف و ساده. مردم حال و هوای خاصی دارن توی برف. خیلی قشنگه. وقتی میبینیش هرچی غصه داری فراموش میشه.

پ.ن4: هر لحظه امکان داشت یکی پخش زمین شه و دلت ملت رو شاد کنه. منم سُر خوردم، البته فقط دل خودمو دوستم شاد شد، کسی نبود :دیییی

پ.ن5: اون عکس کجه رو دوستم انداخته.

پ.ن6: با اینکه تصمیم گرفته بودم دیگه اینجا فتوپست نذارم اما دلم نیومد.

پ.ن7: عکس ها با دوربینِ 5 مگاپیکسلی موبایل گرفته شده است. نظرتون؟

 


نوشته شده در سه شنبه 92/11/15ساعت 3:16 عصر توسط یاس نظرات ( ) |

بسم الله

"پاییز فصل عاشقی"

من واقعا فصل پاییز رو دوست دارم.

خدا توی این فصل قشنگ رنگهاییو رو میکنی که توی هیچ جعبه مداد رنگی ای پیدا نمیشه،

حتی توی مداد رنگی های بچه پولدار کلاس! همون که وقتی جعبه مداد رنگی 36 رنگش رو باز میکرد ما همه دهنمون باز میموند!!

.....

عکاسی های پاییزه ی امروزِ من


نهال پاییزی


شلوغ بودنش رو دوست دارم.

برگ های پاییزی


میدونم اگه ساختمونا تو عکس پیدا نبود خیلی بهتر میشد! ولی اون موقع دقت نکردم:(

پرگ های پاییزی


هرروز از کنار این دیوار رد میشم، ولی تا حالا به این دید بهش نگاه نکرده بودم.

برگ های پاییزی


برگ های پاییزی


برگ های پاییزی


برگ های پاییزی


برگ های پاییزی


برگ های پاییزی

 

پ.ن1: تمامی رنگ های طبیعی و حاصل نقاشی خداست.

پ.ن2: دوست داشتم شرایطش(!) بود و کلی عکس میگرفتم.

پ.ن3: عکس ها با دوربین موبایل 5مگاپیکسل گرفته شده است.

پ.ن4: خواهشا خواهشا خواهشا نقد های وارده به عکس هامو بگید تا پیشرفت کنم.

پ.ن4: با اینکه فتوبلاگ زدم، اما همچنان دوست دارم عکاس هام رو تو این وبلاگم بذارم. نمیدونم چرا!!

 


نوشته شده در یکشنبه 92/9/10ساعت 11:56 عصر توسط یاس نظرات ( ) |

بسم الله


نمایشگاه عکسِ گردشگری پارسی بلاگ

تهران / فرهنگسرای خاوران / گالری2 

......


اول

پوستر نمایشگاه

که بعد از کلی بحث و گفتگو بین بچه های پیامرسان دعوا

تصویب و چاپ شد.مؤدب

اون گوشه هم کارت های وروده.

پوستر نمایشگاه عکس پارسی بلاگ


من و راضیه قبل از شروع مراسم.

(مثلا من رفته بودم کمکپوزخند)

...

اون جایزه های اون گوشه هم میبینین؟

قرار بود به مناسبت میلاد حضرت معصومه سلام الله علیها،

به قید قرعه به یک معصومه و یک رضا داده بشه،

تو آقایون رضا نداشتیم، دوتاشو به خانوما دادیمپوزخند

راضیه


دوستان زحمت کش حضور و غیابمدرک داشتن

(راستی اونایی که قرار بود امتحان بدن، دادن؟)

حضور و غیاب


بعد از کلی انتظار برای تشریف فرمایی مهمانانخوابم گرفت

(بعضی ها دیر کردن! بعضی ها هم نیومدن! اسامی تو لیست بیشتر از حاضران بودعصبانی شدم!)

جلسه شروع شدمؤدب

اول صحبت های آقای دهقان

 و بعد هم استفاده از صحبت ها آقای سروری (مدیر چیلیک)

که بعد از فرمایشاتی درباره عکس و عکاسی،

تعدادی از عکس های نمایشگاه رو نقد کردند.

کلی هم از عکس ها تعریف کردند،

و ما هم کلی افتخار کردیم که همچین هم بلاگی های هنرمندی داریم.پوزخند

نمایشگاه عکاسی


بالاخره نوبت به دیدن عکس ها رسیدشوخی

نمایشگاه عکاسی


و

نمایشگاه عکاسی


ایشون هم مهمون افتخاری بودنپوزخند

نمایشگاه عکاسی


در آخر هم نمایی نصفه و نیمه از فرهنگسرای خاوران از روی پل هوایی

نمایشگاه عکاسی- فرهنگسرای خاوران


پ.ن1: عکس های خیلی خوب بودن. بعضی هاشون واقعا عالی بودن و آدم از دیدنشون لذت میبرد. بعضی هاشون هم نه! خیلی خاص نبودن. بعضی ها هم بودن که تو نگاه اول خیلی قشنگ بودند، ولی وقتی آقای سروری دربارشون توضیح دادند، فهمیدیم که خیلی ایراد عکاسی دارند.

در  کل خیلی خوب بود و خوشحالم که توی مراسم افتتاحیه شرکت کردم.

پ.ن2: تشکر ویــــــــــــژه از خانوم موسوی، خیلی زحمت کشیدن.دوست داشتن

پ.ن3: ببخشید که عکسا کم بود.گل تقدیم شما


نوشته شده در شنبه 92/6/16ساعت 11:23 عصر توسط یاس نظرات ( ) |

بسم الله

ســـــلامــ

سری ســـومِ

عکسهایی که تو اتاق عکاسا گذاشتم

کُلِش شد عکس گلهای پارکـــــــــ نزدیک خونمون

نظرتونو بگید خوشحال میشم، انتقاد و پیشنهاد برای پیشرفت.


گل قرمز

دو گل سفید

گل سفید

لینک در اتاق



گل انار

گل انار

لینک در اتاق



سه گل زرد

گل زرد

لینک در اتاق



گل سفید

گل زرد و سفید

لینک در اتاق



گل بنفش

گل بنفش

لینک در اتاق

-----

این همه عکسِ مِـی و نقشِ مخالف که نمود

یک فــروغِ رخِ ساقــی است که در جام افتاد


نوشته شده در شنبه 92/5/12ساعت 8:27 عصر توسط یاس نظرات ( ) |

سلام، گفتم که خوبه عکسهایی که تو اتاق عکاسا میذارمو اینجا هم داشته باشم.
نظرتونو بگید خوشحال میشم، انتقاد و پیشنهاد برای پیشرفت.

----------

سری دوم

----------

آسمانِ پُر سیمِ کوچه های کربلا

آسمان پر سیم کوچه های کربلا

آسمان پر سیم کوچه های کربلا

لینک در اتاق

----------

با موبایل-محوطه دانشگاه-در حال حرکت-شانسی اینطوری شد:)

سبزه

لینک در اتاق

----------

باغ گلهای کرج

باغ گلها

لینک در اتاق

----------

بـَــــ بَـــــ یــــــی

گوسفند

گوشفند

لینک در اتاق

----------

آغاز اپیدمی جک و جونور در اتاق عکاسا

مارموووووووووولک

مارمولک صحرایی

مارمولک صحرایی

لینک در اتاق

----------

یه مارمولک دیگه- این خونگیه:دی

اونایی که حالشون بد میشه این یکی رو نگاه نکنن

مارمولک

لینک در اتاق

----------

اینم یه خانواده ی مهربون

گربه-مامان

گربه- نی نی

گربه- نی نی ها

لینک در اتاق

----------

پ.ن1: خدایا عظمتت رو شکر

پ.ن2: سری اول عکس ها----> لحظه های ماندگار(1)


نوشته شده در چهارشنبه 92/4/26ساعت 3:41 صبح توسط یاس نظرات ( ) |

بسم الله الرحمن الرحیم

آشتیان

هفته  پیش در طی یک سفر یک روزه رفتیم آشتیان

خیییییلی شهر آروم و خلوتی بود

ناهار رفتیم  روستای هزاره که 5-6کیلومتر با خود آشتیان فاصله داشت

عکسای خیلی قشنگی نگرفتم

ولی

خیییییییییییییییلی جای قشنگی بود.

مسکونی نبود دیگه

ظاهرا خودشون توی شهر زندگی میکردن و اینجا فقط باغ هاشون بود

کوچه باغ های قدیمی

با دیوارهای کاهگلی

و درخت هایی که از دیوارها خمیده شده بودن توی کوچه
-----------------------

زیر این درخت ناهار خوردیم

قبل از ورود به روستا

درخت، آشتیان

درخت، آشتیان 


این خونه رو که دیدم خیلی ذوق کردم، تا حالا از نزدیک ندیده بودم

نکته ی جالبش تناقض حال و گذشته اس

خونه ی قدیمیِ کاه گلی که هم گاز کشی اس هم یه پلاک نو داره

خونه ی کاه گلی


دوسشون دارم

کوچه باغ

کوچه باغ

برگ مو


ایده ی این عکس از مامانم بود

یه درخت که شکسته بود و روی زمین خم شده و فقط یکم از ریشه اش توی خاکه و ضمنا سوخته هم بود

ولی

باز 

زنــــدگی

جوانه

جوانه


اینم حسن ختام عکس ها

عاشق بره هه شدم

اومد رد شه افتاد تو آب، تا سرشو اوورد بالا منم عکس گرفتم

قرینه شدن اون دو تا گوسفند هم کاملا اتقاقی است.

گوسفند آب

 

پ.ن: خدا جونم خیلی دوستت دارم.  


نوشته شده در پنج شنبه 92/4/20ساعت 1:10 صبح توسط یاس نظرات ( ) |

سلام، گفتم که خوبه عکسهایی که تو اتاق عکاسا میذارمو اینجا هم داشته باشم.
نظرتونو بگید خوشحال میشم، انتقاد و پیشنهاد برای پیشرفت.

----------

محوطه ی دانشگاهمون

تی ام یو 

لینک در اتاق

----------

سیزده به در سال 90

سیزده به در

لینک در اتاق

----------

راهیان نور-فکه-خیلی این عکس رو دوس دارم

فکه

لینک در اتاق

----------

ضریح حضرت ابوالفضل علیه السلام-البته این عکسو داداشم گرفته

ضریح حضرت ابوالفضل

لینک در اتاق

----------

فشم-گل

گل صورتی

لینک در اتاق

----------

فشم-کوه

کوه

لینک در اتاق

----------

فشم-آسمون

فشم-اسمون

لینک در اتاق

----------

درس خوندن زیر نور شمع

ارشد

شمع

لینک در اتاق

----------

آتش

آتش

آتش

لینک در اتاق


نوشته شده در دوشنبه 92/4/10ساعت 12:11 صبح توسط یاس نظرات ( ) |

بسم الله الرحمن الرحیم


خب اینم قسمت سوم و آخر عکس های نوروزِ من

اراک

سیزده به در اراک بودیم و خیلی خوش گذشت. چند جا رفتیم.

اینجا تو راهِ تا برسیم به اولین ایستگاه

این عکس و عکس بعدی رو از تو ماشین در حال حرکت گرفتم.

طبیعت


در هم بودن شاخه های این درخت خیلی برام جذاب و قشنگ بود.

درخت شاخ شاخی

 

اولین ایستگاه: هَزاوه ، امام زاده سید احمد.

 مقام معظم رهبری با 30 واسطه به ایشون و ایشون هم با 6 واسطه به امام سجاد علیه السلام میرسند.

امام زاده سید احمد

 

نمیدونم این درخت چی بود، ولی شکوفه اش که خیلی قشنگ بود.

شکوفه بنفش

 

نهار و نماز و چایی بعد نهار رو نزدیک امام زاده بودیم.

جاتون خالی عجب چایی ای بود.

کتری

 

ایستگاه دوم: طبیعت یکم  اونور تر : )

اینجا کلی از علف های مفید و خودروی بهاری  داشت و عمه و مامانم اینا کلی چیدن و بعدش به خورد ما دادن :دییی

طبیعت


خیلی خوشرنگه

طبیعت

 

یه کوهنوردی حسابی هم کردیم و اومدیم تا این بالا

طبیعت

 

اینم دست دختره دختر عمه مان

دست فاطمه

 

ایستگاه سوم

همیشه تو جاده ی تهران قم که رد میشدیم و دریاچه نمک رو میدیدیم دوست داشتم یه بار از نزدیک برم و دریاچه نمک رو ببینم. از قضا متوجه شدیم که اطراف اراک هم یه دریاچه نمک هست.

دریاچه نمکِ دشتِ مِیغان

خیلی قشنگ بود، واقعا ارزش رفتن و دیدن داشت.

یه جاهایش آب داشت، یه جاهایش خشک بود، ولی اصلا بوی خوبی نداشت.

البته هنوزم دوست دارم برم دریاچه نمک قم رو ببینم، احساس میکنم اون فرق میکنه.

دریاچه نمک

 

وقتی داشتیم برمیگشتیم دیگه غروب بود.

غروب

 

پی نوشت1: عکس های چالوس --- عکس های اهواز

 

پی نوشت2: جاتون خالی بعد از این قسمت سفر اومدیم قم زیارت و بعد برگشتیم تهران

 


نوشته شده در شنبه 92/3/18ساعت 10:53 عصر توسط یاس نظرات ( ) |

   1   2      >

Design By : Pichak